تصویر زیر ،  مریم بهرامی، معصومه آباد، حلیمه آزموده و فاطمه ناهیدی چهار زن اسیر ایرانی را نشان می دهد که سال 59 به دست نیروهای عراقی اسیر می شوند و بعد از سپری کردن سه سال و 6 ماه در اردوگاه تنومه، موصل، الانبار و زندان های استخبارات و الرشید به کشور باز می گردند. 

                                                       http://defapress.ir/IDNA_media/image/2014/12/52754_orig.jpg 

فاطمه ناهیدی درباره اسارت خود و سه زن دیگر اینگونه روایت می کند: بیستم مهر 59 در یکی از خطوط مقدم خرمشهر نزدیک شلمچه در حین انتقال مجروحین وشهدا به همراه یک تیم پزشکی به دست نیروهای بعث اسیر شدم وحدود چهار سال در عراق بودم.اولین زن ایرانی که در خطوط مقدم جبهه اسیر شد من بودم.

یک هفته بعد از آن خانم آباد و بهرامی اسیر شدند و آنها برای انتقال کودکان شیرخوارگاه آبادان به شیراز رفته بودند که در بازگشت به خرمشهر در جاده ماهشهر- آبادان به اسارت درآمدند. به فاصله یک هفته بعد از آنها خانم آزموده که برای دیدن خانواده اش به شیراز رفته بود و محل کارش در زایشگاه خرمشهر بود، در همان جاده ماهشهر- آبادان به اسارت درآمد.

بعد از اسارت من واین سه خواهر، خانم میرشکار نیز که همراه همسرشان بودند ، گویا در جاده خرمشهر - سوسنگرد اسیر شدند. که البته همسرشان در آنجا مجروح و به فیض شهادت نائل می شوند وخانم میرشکار هم حدود 13 ماه در اردوگاه موصل عراق اسیر بودند.

در واقع کل زنان ایرانی که به این صورت در عراق اسیر بودند همین تعداد می‌شدند. ولی زنان کرد و عرب هم بودند که در کنار خانواده‌هایشان در اردوگاه های مرزی نگهداری می شدند. (خبر از سرویس حماسه وجهاد دفاع پرس،)

+ نوشته شده در سه شنبه 11 آذر1393ساعت 8:59 توسط صادق پاشائی |

بنام خدای مهربان

باطلاع همه آزادگان محترم اردوگاه 12 تکریت ( صلاح الدین ) می رسانیم که

گردهمایی سال 93  در 23 مهرماه 1393  در شهر قم  برگزار خواهد شد

 

( اردوگاه نزدیک جمکران از جاده کاشان)

برای  حضور در آن با  آقای زاغیان هماهنگ بفرمایید.

از همین الان به همه آزادگان عزیز تبریک عرض میکنم و

امیدوارم عید سعید غدیر  و دیدار یاران  به همه شان مبارک باشد .

تبریک این حقیر را پذیرا باشید .

 

+ نوشته شده در یکشنبه 20 مهر1393ساعت 19:15 توسط صادق پاشائی |

در اردوگاه اسرای ایرانی در عراق ، مسئولین آسایشگاه ها را عراقی ها ، از بین اسرا انتخاب می کردند تا روزانه مقررات عراقی ها را به بقیه اسرای آسایشگاه ابلاغ کند !

این مسئولیت سخت بود زیرا هر اشتباه و خلاف مقررات عراقی ها از طرف اسرا را بایستی مسئول آسایشگاه پاسخگو باشد ! زیرا مجبور  بود که افراد خاطی را به نگهبان عراقی معرفی کند تا تنبیه شود !

واقعا کسی دوست نداشت که همرزم خودش را معرفی کند که به  بی بهانه یا با بهانه  شکنجه شود !


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 7 مهر1393ساعت 8:30 توسط صادق پاشائی |

برادر عزیزمان دکتر علی موحدی که از آزادگان اردوگاه موصل هستند بعد از اسارت سفری خارجی داشتند که خاطره ای زیبا از عشق و علاقه به امام خمینی -ره- را نشان میدهد . ایشان می گوید : در یکی از سفرها در وسط اقیانوس داخل کشتی بودم و فرصتی بود با کاپیتان کشتی رفیق شدیم و از قسمتهای مختلف کشتی بازدید کردم و رفتیم موتورخانه داخل کشتی ! در انجا دونفر سیاهپوست کار سخت در گرمای زیاد را متحمل بودند ! یهو یه عکس کوچکی توجهم را جلب کرد! دیدم روی دیوار موتور خانه عکس کوچکی از امام خمینی نصب شده است ! به یکی از آنها گفتم این عکس کیه؟ گفت خمینی خمینی ! ازش پرسیدم اورا میشناسی ؟ گفت ندیدمش ولی او قلب و جان من است و قلب همه کسانی است مانند من فکر میکنند ! گفتم چرا؟ گفت او در مقابل ظلم جهانی ایستاد و دشمن اسرائیل جنایتکار است و با ظلم و ستم در دنیا مخالف عملی و جدی بود و قلب و زبانش یکی بود ! به او گفتم میدانی من از ایران هستم ؟ او خیلی تعجب کرد و مرا در آغوش کشید و اشک در چشمانش حلقه زد ! و گفت الان با حضور تو من بوی خمینی را احساس میکنم ! آری انقلاب اسلامی ایران در دل ملتهای جهان با نام خمینی (ره) شناخته می شود ! خدایش رحمت کند
+ نوشته شده در دوشنبه 3 شهریور1393ساعت 10:48 توسط صادق پاشائی |

بنام خدای مهربان

معمولا هر روز بعد از آمار عصر که داخل آسایشگاه می رفتیم مجبور بودیم مدتی نیز داخل آسایشگاه در صفوف 5 گانه  منظم بنشینیم تا زمانی که سوت آزاد باش را بکشند و برویم هر کدام به گوشه مشخص خودمان و پتو بندازیم و به امورات شخصی مشغول شویم !

در این فاصله که در داخل قاعه ( سالن اسایشگاه) نشست اجباری در صف داشتیم مسئول آسایشگاه موظف بود دستورات اردوگاه و تذکرات اجباری بیان کند و اگر اتفاق جدیدی افتاده بود هشدار جدید بدهد یا اگر کسی کاری کرده بود که موجب عقوبت و تنبیه می شد یادآوری کند و افراد خاطی را خودش تنبیه کند !
گاهی بخاطر تعلل و تاخیر و فراموشی کارهای روزمره که هر کسی به نوبت باید انجام میداد آن فرد تنبیه می شد !
مثلا هر روز یک گروه مامور گرفتن غذا بودند که   بایستی  ظروف غذا را به آشپزخانه منتقل می کردند و بعد از تقسیم غذا و تحویل سهمیه ، آنهارا به آسایشگاه خود  می آوردند .

.. یک روز که من و دوستم محمد باقری بچه کرمان در صف آمار کنار هم نشسته بودیم ،

اسماعیل (مسئول آسایشگاه ) گفت امروز چند نفر از مسئولین غذا موقعی که صدا زدیم ظروف غذا را به آشپزخانه ببرند  اینها نبودند ،  گیر داد   و لذا اسامی آن چند نفر را خواند و برای تنبیه بلند کرد !

یکی از آنها همین محمد باقری بود که کنار من نشسته بود ! و بدلیلی نتوانسته بود برود!!

چند روزی بود که محمد باقری  یک دمل بزرگ داخل صورت و روی پیشانی اش در آمده بود و خلاصه چهره اش علامت دار شده بود !

منم بشوخی این آیه قرآن را برایش خواندم :  ( یعرف المجرمون بسیماهم فیوخذ بالنواصی و الاقدام ) !!!

منظورم این بود آدمهای  فراموش کار ، اصلا از چهره شان شناخته می شوند !! و کلی خندیدیم و ... باقری بمن گفت باشه بموقع بهت جوابتو  میدم  - ای نامرد - ! 

و دیگه بلند شد تا  100 بار  بشین و پاشو  را  که جریمه شده بود انجام دهد ...

 منم هرگاه نگاهم بچشمش دوخته می شد بهش میخندیدم و اونم با کراهت میخندید .

 از قضا .....

روز بعد بخاطر برنامه کلاس درسی که داشتم وقتی من را برای بردن ظرف غذا صدا زدند  بچه ها نگذاشتند بروم و گفتن احتمالا کسی دیگر بجایت می رود و شما فعلا نرو  -  منم نرفتم  - !

... بعد از آمار داخل آسایشگاه  ، مسئول آسایشگاه افراد بی نظم را معرفی کرد و نام مرا هم خواند و با تعجب گفت از شما انتظار نداشتم  !  و  خلاصه من را هم مجبور کرد بعنوان تنبیه 10 بار دور آسایشگاه بطور پامرغی  راه بروم !!!

وقتی در حال اجرای این تنبیه نظامی بودم محمد باقری از بین صفوف من را دید و با خنده جانانه این آیه قرانی را خواند  : ( یطوفون بینها و بین حمیم آن ) ...

یعنی مانند کسی که دارد در جهنم طواف میکند و می چرخد ... !!!

خلاصه منم خنده ای با اکراه زدم و مرغانه بقیه مسیر پا مرغی را ادامه دادم تا 10 دور تمام شد !

...................( اینم خاطراتی طنز بود که با آیات نورانی قرآن شیرین می شد !! )

 

+ نوشته شده در دوشنبه 27 مرداد1393ساعت 9:59 توسط صادق پاشائی |

مشاغل فرهنگی: - تدریس دروس مدرسه در همه سطوح ( از سواد آموزی تا دبیرستان و دانشگاه) البته بشرط وجود استاد - تدریس قرآن ( قرائت- روخوانی- تجوید - ترتیل- مفاهیم - تفسیر) - تدریس هنر ( خوشنویسی- نقاشی- مجسمه سازی- تئاتر- سرود - و...) - بافندگی ( کلاه جوراب - دستکش - و..) - خیاطی ( شلوار - پیراهن - و..) - کفاشی( گیوه بافی- تعمیر کفش و دمپائی - دوخت کفش کتانی ) - دندانپزشکی - بنائی - باغبانی و میوه و سبزی کاری - نظافت و شست و شو - امور دستشوی و حمام - آشپزی و پخت و پز - آرایشگری و اصلاح مو - و......... البته برخی ازین مشاغل توسط افراد داوطلب برای امورات داخل اردوگاه انجام می شد مثل آشپز ی که میرفتن آشپز خانه یا مانند بنایی که برای عراقی ها کار میکردند البته داخل کمپ بودن مثلا دیواری بچینند و ستونی نصب کنند و... و برخی مشاغل عمومی بود که همه می توانستند به حسب استعداد و علاقه یاد بگیرن مانند خیاطی و گلدوزی و ... مثلا آقا مصطفی غلامی که از درجه داران ارتشی و آدم خیلی مومن و خوبی بود قبل از شغل ارتش ، خیاط زبردستی بوده است و در اسارت برای من یه کاپیشن شلوار سورمه ای زیبا دوخت همه تحسین میکردند . البته تأمین مواد اولیه خودش جای مطلب زیادی داره مثلا به همه اسرا لباس عربی داده بودند بنام دشداشه و یک لباس سورمه ای یک تکه بلیز و شلوار سرهم مانند لباس مکانیک ها داده بودند و این لباس ها را بچه های خوش ذوق باز میکردند و مطابق میل خود بلیز و شلوار و تنگ و کوتاه یا بلند می کردند . تهیه نخ و سوزن هم حکایتی جالب دارد . بالاخره هر روزی سرمون بند بود و مشغول بودیم .....
+ نوشته شده در پنجشنبه 8 خرداد1393ساعت 15:46 توسط صادق پاشائی |

 

یا مقلب القلوب و الابصار

یا مدبر اللیل و النهار

یا محول الحول والاحوال

حول حالنا الی احسن الحال

سلام به همه خوانندگان عزیز و دوستان گرامی دوران اسارت 

سال تحویل سال ۶۹  که آخرین سال دوران اسارت بود در آسایشگاه ۵ بودم .

اون ایام  بچه ها از طریق مسئولان آسایشگاهها به نگهبانان عراقی گفته بودند ساعت تحویل سال که حدود ۱۲ نیمه شب  بود  همه را مطلع کنند

چون ما ساعت نداشتیم

عراقی ها هم قبول کردند ولی هرچه منتظر ماندیم کسی این کارو نکرد تا اینکه خود بچه ها با هلهله و شادی و صدای صلوات و  سرو صدا به نوعی آسایشگاه ها در نیمه شب  خودجوش سال را تحویل کردند

و بهم اینگونه اطلاع دادند .

هر آسایشگاهی به فراخور هنرمندان و استعداد بچه هایش مراسمی ویژه نوروز  درنظر گرفته بود

که معمولا ساخت شیرینی های دست ساز و کیک های ابتکاری بود .

استفاده از صوت خوش بچه های مداح و خواننده - با سرودهای بهاری و

+ نوشته شده در پنجشنبه 29 اسفند1392ساعت 21:8 توسط صادق پاشائی |

 با سلام

آقای حجتی که دارای مدرک فوق لیسانس فیزیولژی  بود و از بسیجی های نجف آبادی در اردوگاه ما بود کلاسهای درس داشت شامل زبان انگلیسی و زیست شناسی و علوم تجربی و...

در یکی از جلساتش با پیدا شدن یک غورباغه در اردوگاه ۱۲   که بعضا عراقی ها برای اذیت آنها را  روانه  اتاق بچه ها می کردند به ذهنش می رسد که برای تشویق بیشتر بچه ها به علم آموزی کلاس عملی بگذارد و  بچه ها هم خیلی مشتاق برگزاری یک جلسه تشریح می شوند

غورباقه بیچاره  توسط یک  تیغ ریش تراشی بر روی یک تکه شیشه  جراحی می شود و سینه اش جهت نمایش اندام و اعضای درونی شکافته می گردد و قلب نوسان دارش بعد از مدتی ا زکار می افتد ولی قلبهای زیادی از مشتاقان علم تجربی در اسارت و  داوطلبان علم آموزی به تپش می افتد .

 

شاید برای آن حیوان بیچاره دعا هم کرده و  افسوس هم خوردند ولی خب حیوانات برای  کمک به دانش بشری به تسخیر انسان در آمده اند .

آن روز در گوشه ای از حیاط اردوگاه تعداد بچه ها بیش از حد زیاد شد و با اینکه من خیلی مشتاق دیدن چنین صحنه ای بودم بعلت همزمانی با کلاس دیگرم  و برای عدم جلب توجه نگهبان عراقی  که گیر های زیادی میدادند  از دور  جمعیت زیاد در این  کلاس تشریح را  مشاهده کردم و با اینکه این خبر  زیاد  دهن به دهن  پیچید  ولی  بحمدالله عواقب  خطرناکی نداشت  احتمالا عراقی ها بو نبردند .

این هم یک خاطره از کلاس های جذاب در اردوگاه اسرای ایرانی ( تکریت ۱۲) 

 

+ نوشته شده در شنبه 26 بهمن1392ساعت 17:40 توسط صادق پاشائی |

بسمه تعالی

اللهم فک کل اسیر

اللهم رد کل غریب

تصایری مختلف از اسیران جنگی

 (   POW   )  که  باختصار با این حروف  شناخته می شوند .

 
Austro-Hungarian POWs in Russia, 1915 اسرای اتریش - مجارستان در اردوگاه روسی سال ۱۹۱۵
 
 
 
اسرای امریکایی در سال ۱۹۴۴ 
American prisoners captured in Ardennes in December 1944
File:Bundesarchiv Bild 183-J28589, Kriegsgefangene amerikanische Soldaten.jpg
 
 
  Engraving of Nubian prisoners, Abu Simbel, Egypt, 13th century BC 
                                                                نقش سنگواره از   اسرای مصریان قدیم
+ نوشته شده در چهارشنبه 9 بهمن1392ساعت 16:43 توسط صادق پاشائی |

بسم الله الرحمن الرحیم

امیر آزاده شهید سرلشکر "حسین لشگری" خلبان نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران بود که پس از 18 سال (6410 روز) اسارت در زندان‌های رژیم بعث عراق، در فروردین 1377 به ایران بازگشت.


نام کتاب خاطرات این شهید بزرگوار، "6410" است و تحت مجموعه "امیران جاوید"، شماره 8 با عنوان یادنامه امیر آزاده شهید سرلشکر خلبان "حسین لشگری" به بازنویسی "علی اکبر" (فرزند شهید لشگری) توسط نشر آجا وابسته به سازمان عقیدتی- سیاسی ارتش به چاپ رسیده است.
 
او دارای درجهٔ جانبازی 70 درصد بود و در طول جنگ تحمیلی تا پیش از اسارت توانست در 12 عملیات هوایی شرکت کند. او از سوی مقام معظم رهبری به لقب "سید الاسراء" مفتخر شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 30 دی1392ساعت 9:37 توسط صادق پاشائی |

مطالب قدیمی‌تر