تبليغاتX
خاطراتی از آزادگان تکریت 12
باسلام‏ 

‏توفيق‏ ‏مجدد‏ ‏نصيب‏ ‏شد‏ ‏باز‏ ‏برخي‏ ‏از‏ ‏دوستان‏ ‏آزاده‏ ‏را‏ ‏دور‏ ‏هم‏ ‏ببينيم‏

حدودا ۴۰ نفر از آزادگان سرافراز اردوگاه ۱۲ تکریت در روزهای پایانی ماه صفر  ایام رحلت نبی مکرم اسلام  به مشهد مقدس امدند و  ضمن استفاده معنوی از این ایام سوگواری در جوار مرقد منور امام هشتم حضرت رضا علیه السلام و اقامه عزای ان حضرت  -  جلساتی را هم برای پیگیری امور آزادگان

برگزار نمودند که انشاله در فرصتهای بعدی مطالب را خدمت همه دوستان عرض خواهد شد .

این نشست  همزمان با همایش برادران آزاده اردوگاه ۱۱ بوقوع پیوست و در یک محل جلسه مشترکی هم با یکدیگر برگزار نمودند .

از دوستانی که در این سفر حضور داشتند عبارتند از =

حاج عبداله کریمی               -   علی  حیدری نسب         - احسان آبیاری            -  عبدالرضا مزاری‏ ‏فاندر

اصغر  زاغیان                       - سید محمود هاشمی         -  اوصالی               - غلامحسین برومند

وحید تجن جاری                 -  مهندس شفیعی               - یوسف نیکخو          - حسن کلبادی

فاطمی -                          - همایونی -                       - سبزعلی                -سعید مفتاح

اکبر میر -                            .- زواران حسینی               - یکنفر از شیراز         - حاجی عباسپور

از دوستان کرمان و یزد هم بودند    ....

لازم بذکر است تعدادی ازین دوستان با خانواده تشریف آورده بودند

تصاویر موجود :   http://s2.picofile.com/file/7259466448/18012012648.jpg

http://s1.picofile.com/file/7259465478/18012012647.jpg

http://s2.picofile.com/file/7259467204/18012012649.jpg

http://s2.picofile.com/file/7259471505/18012012650.jpg

http://s2.picofile.com/file/7259472361/18012012651.jpg

http://s2.picofile.com/file/7259473010/18012012652.jpg

http://s1.picofile.com/file/7259473759/18012012653.jpg

http://s1.picofile.com/file/7259474622/18012012654.jpg

http://s2.picofile.com/file/7259475157/18012012655.jpg

http://s1.picofile.com/file/7259475692/18012012656.jpg

http://s1.picofile.com/file/7259476555/18012012657.jpg

http://s2.picofile.com/file/7259478167/18012012659.jpg

http://s1.picofile.com/file/7259479137/18012012658.jpg

http://s2.picofile.com/file/7259480642/18012012660.jpg

http://s1.picofile.com/file/7259481612/18012012661.jpg

http://s2.picofile.com/file/7259484080/18012012663.jpg

http://s1.picofile.com/file/7259483438/18012012662.jpg

http://s1.picofile.com/file/7259485806/18012012664.jpg

http://s2.picofile.com/file/7259486448/18012012665.jpg

 http://s2.picofile.com/file/7259462682/02122011596.jpg

 

جالب اینه که هوای مhttp://s1.picofile.com/file/7259487739/18012012666.jpgشهد روز اول بهمن برفی شد و سرد و برای زائران پیاده آن حضرت که دهها هزار نفر

عازم مشهد شدند  مشکلاتی داشت . خدا قبول کند .

بنده ( صادق پاشائی ) و خسرو غایبی  و اسماعیل امانی هم  از بچه های مشهد  جهت عرض ادب و

احوالپرسی  خدمت دوستان عزیزمان رسیدیم .

اول بهمن ۱۳۹۰    

+ نوشته شده در یکشنبه 2 بهمن1390ساعت 1:23 توسط صادق پاشائی |

 

با سلام

هر کسی تو زندگیش دوره هایی رو طی کرده

همه ما دوره دبستان و راهنمایی رو گذروندیم وووو.....

دوره سربازی و  دوران مجردی  همینطور

هر مسافرتی  خودش یک دوره ای محسوب میشه مثل سفر حج و کربلا

اصلا در هر مقطعی که چندتا  دوست دور هم بودیم یک دوره هست

دوره جبهه هم از اون دوره هاست

هر دوره ای یک اقتضائات و داستانهایی داره که برخی ماندگار و برخی زودگذر و فراموش شدنی اند

اما دوره های تاثیر گذار مثل  دوران جبهه ازون  دوره های طلایی است

دوره اسارت هم همچنین

خب یه تعداد دوست و همسنگر و هم بند داشتیم منتهی هر کدوم از یه شهر و دیاری

با برخی ها دست اخوت دادیم و با برخی ها هنوز در ارتباطیم

گاهی میشه بچه ها یه همتی میکنند و یه فراخوانی میزنند از کل ایران جمع میشیم دور هم

ظاهرا قراره ایندفعه بچه های اردوگاه ۱۱ و ۱۲  تکریت  هم آخر دی ماه دور هم جمع بشن

وقرار هم مشهده !!!

امیدوارم منم بتونم  شرکت کنم و چندتا از دوستان رو ببینم

                                به امید دیدار

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 22 دی1390ساعت 18:38 توسط صادق پاشائی |

 

هر محرم می شود احیا  قیامت  یا حسین

                    روز عاشورا بود  گویا   قیامت   یا  حسین

درس  آزادی  که  دادی    بر  همه    آزادگان

                    کرده ای در روحشان برپا قیامت یا حسین

 

عزاداری در اردوگاه اسرا  ممنوع بود و علیرغم اینکه برخی از نگهبانان عراقی  خودشان شیعه بودند  ولی

عزاداری برطبق قانون  نظامی ممنوع بود و با افرادی که این قانون را می شکستند برخورد قهری میکردند

ما که بطور ذهنی در سال اول اسارت ایام را در خاطره خود داشتیم حساب کرده بودیم که محرم کی آغاز

می شود و روز عاشورا را  بهم دیگر یادآوری کردیم

عراقی ها در اولین سال نه روزنامه بما میدادند و نه اطلاع که این روزها چه تاریخی است

روز عاشورا در سال اول اسارت همه ما را به بیگاری کشاندند

که داخل محوطه سنگ جمع کنیم و  خاک جمع کنیم و به هر بهانه ای برخورد میکردند و با روزای قبل

فرق داشت !  شاید بو برده بودند که بچه ها عقده عاشورا دارند

به هم که میرسیدیم تنها عزاداری ما ذکر تسلیت بود که به هم میگفتیم و یا کلمه یاحسین را یاد آور میشدیم

( یا حسین شهید - یا حسین مظلوم - یا حسین عطشان )

وقتی فرصت کوتاهی میرسید تا کنار هم بشینیم   -  یک اشاره ای بمحرم میکردیم و حسرت در دل داشتیم

فرصت عزاداری ما شب هنگام وقت نماز بود که پس از نماز یک زمزمه ای با مولا داشته باشیم و اشکی بریزیم و بس

کم کم بچه هایی که اهل عزاداری بودند شناسایی شدند و گاهی کنار هم می نشستیم و آهسته عزاداری میکردیم که اگر صدایی بگوش نگهبان عراقی می رسید مصادف بو د  با کتک جانانه و اتهام به اینکه شما دارید اغتشاش می کنید و این حرفها

با این حرفها  باز هم  بچه های آشنا و رفیق  کنار گوشه ها با هم خلوتی داشته و دعای توسل یا زیارت عاشورا یا مداحی مختصر و یا نوحه و سینه زنی بسیار آرام داشتیم

مخصوصا کسانی امادگی مداحی بیشتری داشتند ارتباط بیشتری با هم میگرفتند مثل حسن محمدی - مصطفی فیض بخش - احسان آبیاری و .... به جمع ما عباس مشفق و حاجی معین هم اضافه میشدند

همچنین حمید هراتی و حاجی امیری و...

ماها بچه های آسایشگاه ۸ بودیم

بقیه آسایشگاهها هم همینطور کمتر یا بیشتر برنامه عزادری پراکنده و مستمر و دور از چشم داشتند

فدای مظلومیتت یا حسین مظلوم

در دو محرم بعد که در اسارت بودیم اوضاع عزاداری بهتر از این بود که بعدا عرض خواهم کرد

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 20 آذر1390ساعت 12:31 توسط صادق پاشائی |

 

 

 

گفت‌وگوی خبرنگار «تابناک» با حاج قاسم جواد زاده جانباز و برادر دو شهید، بیش از آنکه لذتبخش باشد، حیرت‌انگیز بود؛ مردی که دو سال نوزاد پسرش را ندید و وقتی پس از دو سال به منزل آمد، پسرش «وحید»، او را «عمو» صدا می‌زد!

ـــ به خوبی به یاد دارم که گروهک‌های ضدانقلاب مانند کومله، شبانه حمله می‌کردند و از ما اسیر می‌گرفتند. چشم و گوش‌های آنها را می‌بریدند و بدنشان را قطعه‌قطعه می‌کردند و زنده‌زنده به خاک می‌سپردند.

یکی از شکنجه‌های وحشتناک آنان این بود که فرد را زنده زنده تا گردن در خاک می‌کردند، به گونه‌ای که تنها سرش بیرون بود. کم‌کم حیواناتی همچون مورچه از راه بینی و گوش وارد بدن اسرا می‌شدند. این در حالی بود که آن افراد نمی‌‌توانستند هیچ کاری بکنند. مورچه‌ها که وارد بدن آنان می‌شد، شروع می‌کردند به خوردن احشاء و فرد بسیار آزار می‌دید. آنها بدن را کم‌کم می‌خوردند تا آن که خون بدن آن فرد تمام می‌شد و مرگ به سراغش می‌آمد و مظلومانه به شهادت می‌رسید

 

وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون

+ نوشته شده در چهارشنبه 13 مهر1390ساعت 16:18 توسط صادق پاشائی |

 

با سلام به همه خوانندگان محترم

در اسارت از همان ابتدا موضوع علم آموزی وجود داشت اما اولویتها و موضوعات را شرایط زمان و مکان و قضا و قدر  تعیین میکرد .

مثلا اولین نیاز  آشنایی بزبان عربی لازم بود که از کلام خود عراقیها و لحن آنها و ترجمه شکسته برخی ایرانی ها که آشناتر به عربی بودند ضرورت آشنایی یه لغت عربی و کلاس عربی احساس شد و همه به فراخور استعداد یاد گرفتند

معمولا ابتدا فحش عربی به ما آموزش داده می شد مثلا  اضمال که همان  کلمه حمار یعنی خر  است که با تلفظ عراقی اینچنین می گفتند

یا اجلس = بشین

انهاض = برپا

گم =  بلند شو

اگد = بشین یا بتمرگ

باچر  = فردا

امس = دیروز

شینو = چی تونه ؟

لش= برای چه ؟

دجال = حیله گر

علی بابا = دزد

و....

هر کسی متوجه نمی شد بقیه یادش می دادند

به این ترتیب به ضرورت همه مجبور به یادگیری زبان شدیم

اما برخی خیلی زود تر و برخی  خیلی گیج تر

این مطلب به ترتیب بنای برگزاری کلاس عربی شد که بعدها شامل صرف و نحو - مکالمه - ترجمه روزنامه ها  شد و کلاسهای متعددی توسط بچه های باسواد تر  برای بقیه برگزار شد ضمن اینکه این کلاس حساسیت عراقیها را در بر نداشت

زیرا فخر میکردند

انشالله در روزهای بعد باز هم از کلاسها خواهم گفت

 

 

کلاس درس در اسارت ویژگی های خاص خود را داشت

- اولا طبق دستور عراقیها هر گونه کلاس و تدریس ممنوع بود زیرا اجتماع بیش از ۵ نفر را گیر می دادند و تنبیه می کردند

- برای کلاس درس لوازم آموزشی نداشتیم

- منبع درسی و اطلاعات لازم و مطالعه نبود

- با هول و هراس و تنبیه امکان درس آموزی چگونه بود ؟

- برای معلم پاداش و درآمدی نبود جز تشکر خشک و خالی و اگر معلم لو می رفت بیش از همه مورد شکنجه واقع میشد .( اینهم مزد !)

- دانش آموزان هیچ امکان تمرین نداشتند و فقط هر چه از زبان معلم یاد می گرفتند باید تکرار و مرور می شد

و....

 

+ نوشته شده در شنبه 9 مهر1390ساعت 19:39 توسط صادق پاشائی |

 

 

 يک افسر ارشد گارد رياست‌ جمهوری عراق،گوشه‌ای ديگر از جنايات صدام معدوم در كشتار اسرای ايرانی فاش شد.

وی  «سرهنگ عبدالرشيد الباطن» نام دارد و بازپرس ويژه گارد رياست‌جمهوری عراق در جنگ عليه ملت ايران بوده است».


عبدالرشيد می‌گويد: «به دستور فرماندهان ارشد ارتش و به‌ ويژه گارد رياست جمهوری كه از صدام دستور مستقيم داشتند بيش از هزار اسير ايرانی را كشته‌ام».

اين جنايتكار جنگی در جريان بازجويی‌های خود اعتراف می‌كند كه اسرای ايرانی را قبل از شهادت شكنجه‌های شديد می‌داده است به‌ طور مثال وی در خصوص يک اسير ايرانی كه براثر اصابت مين، پايش را از دست داده بود، مي‌گويد: «زمانی كه اين اسير را بازجويی می‌كردم به‌علت مقاومتش شروع به قطع انگشتان دستانش كردم پس از قطع هر انگشت و به فاصله هر دو دقيقه پس از قطع، محل قطع‌شده را با فندک می‌سوزاندم تا اين‌كه تمام انگشتانش را بريدم اما مقاومت حيرت‌آور او كه بسيار جوان هم بود مرا خشمگين ساخت و با اره پای او را نيز قطع كردم اما اين اسير ايرانی هيچ اطلاعاتی نداد».

اين جنايتكار جنگی كه در پرونده‌اش كشتار و اعدام‌های فجيح شيعيان و اكراد عراقی نيز ديده می‌شود در 22 سپتامبر 1985 و در سال پنجم جنگ نيز در يک قتل عام اسرای ايرانی 22 رزمنده جمهوری اسلامی ايران را كه همگی زير 20 سال سن داشتند با شليک تيرخلاص برسرشان به شهادت مي‌رساند. اين اسيران همگی دست‌هايشان بسته بود و قربانی وحشيگيری اين جنايتكار جنگی شده‌اند.
 


وی از قول اين جنايتكار بعثی می‌گويد: «سرهنگ عبدالرشيد تاييد می‌كند كه صدام در اعدام بيش از 450 اسير ايرانی مستقيما و به اتفاق گروهی از همراهان هميشگی خود در تيم حفاظتش دست داشته است».

او می‌گويد: «بر روی برخی از اسرای تيرباران شده آهک يا مواد شيميايی يا اسيد می‌پاشيدم تا اثری از آنها باقی نماند. اين بعثی جنايتكار تصريح می‌كند كه تا آنجا كه در جريان بوده است ماشين جنگی جنايات صدام معدوم شش هزار اسير ايرانی را به‌شكل فجيعی به شهادت رسانده است».

+ نوشته شده در سه شنبه 25 مرداد1390ساعت 17:25 توسط صادق پاشائی |

 

از ابتدای ماه رمضان دغدغه برگزاری ماه رمضان و روزه داری در اردوگاه برای همه اسرا وجود داشت

از نگهبانان عراقی روزه گرفتن را سئوال کردند که آیا جزو ممنوعات هست ؟

پس از کسب تکلیف نگهبانان از فرمانده اردوگاه  اعلام شد روزه گرفتن و  روزه خواری  مجاز است و هیچ کس حق ندارد

کس دیگری را مجبور کند به روزه گرفتن و حتی اگر  روزه خواری را تمسخر کند تنبیه می شود

کار دینی هر کسی بخودش ربط دارد و در ارتش تبلیغ دینی ممنوع است !

با پیشنهاد بچه ها عراقی ها قبول کردند نهار شب را در سحر بدهند و دستور دادند هیچ کس حق ندارد کس دیگر را بیدار کند  مگر آنکه خودش بیدار شود

خب ما میدانستیم که بچه ها مثل نماز صبح که هم را بیدار میکردند برای سحر هم چنین خواهد شد

اولین روز  خاطره انگیز بود

اولین سحر دستجمعی در اسارت

روزه گرفتن چیز جدیدی نبود خیلی از بچه ها قبلا روزه میگرفتند تازه با یک وعده

یعنی شب که شام میخوردند تا افطار بعد چیزی برای خوردن نداشتند و امکان نگهداشتن نهار برای افطارش نبود

نهارش به بقیه گروه هدیه می شد

اما در رمضان بجای نهار همان غذا را در سحر میدادند

تحمل تشنگی و گرسنگی هم عادی بود زیرا اسارت مملو هست ازین چیزها

جدید بودن رمضان المبارک در سال اول اسارت  این بود که اولا در کنار خانه و خانواده نبودیم

امکان نماز جماعت نبود

از دعای ماه رمضان و صدای رادیو  دم افطار هم خبری نبود و...

کم کم بچه ها به جماعت های  دوسه نفره و بیشتر تا زمانی که همه آسایشگاه صدوبیست نفره

به نماز جماعت می ایستادند و البته کتکش را هم میخوردند وقتی که لو میرفت

امام جماعت و دعا خوان هم بطریق اولی  کتک نوش جان می کرد

یادش بخیر

 

+ نوشته شده در دوشنبه 17 مرداد1390ساعت 18:35 توسط صادق پاشائی |

 

... خیلی سخت بود  آنروز             

 

چند روز ی بود روزنامه های عراقی با لحن بسیار خصمانه ای اخبار مریضی امام خمینی را

منتشر میکردند

غم تمام وجود ما را فراگرفته بود

خیلی از بچه ها روزه میگرفتند

همه نذر و نیاز میکردند تا خداوند این ژیر مراد ما را شفا دهد

نذر صلوات  - قرائت قرآن - نمازهای مستحبی - روزه - صدقه و...

اما بالاخره شب ارتحال حضرت امام (ره) نگهبان عراقی با شادی زیادی  آمد

و خبر داد که  خمینی مرد !

 با شنیدن این جمله  تمام دنیا روی سرمان خراب شد

انا لله و انا الیه راجعون

یکی میگفت دروغه

یکی میگفت خودشون این خبرا رو درست کردن تا ما رو اذیت کنن

یکی میگفت شاید راست باشه

یکی میگفت خلاصه یک روزی  مرگ سراغ ما می آید

هر کسی یه چیزی میگفت و زانوهای غم در بغل بود

برخی زیر ژتو و برخی بلند بلند گریه میکردند

تذکر عمده این بود  حالت عزاداری عمومی نشو د  تا اذیت نکنند بدتر میشد

این خبر را به تک تک آسایشگاهها بردند

حتی برای اعتماد چند تا از مسئول آسایشگاهها را با خود بردند تا از تلویزیون ببینند

تلویزیون عراق یکپارچه شادی و رقص و سرود بود 

هنوز بچه ها باور نمیکردند

نگهبانی عراقی بود بنام علی  از استخبارات بود و بزبان فارسی هم آشنا بود

آمد و  پشت پنجره ما و برادر عزیزمان حسن رفسنجانی را صدا زد

حسن فرد معروف و شجاعی بود و داستانهای رشادتش بارها اتفاق افتاده بود

به حسن گفت خمینی مرد ! چه میگی ؟

حسن هم گفت : " یا ایها الذین امنوا ان جاءکم فاسق بنبا ء فتبینوا  "

این آیه از قرآن را خواند که ای اهل ایمان اگر فاسقی برای شما خبری آورد باور نکنبد

تا اینکه پس از تحقیق   مطمئن شوید .

نگهبان خیلی به او سخت آمد و وعده داد صبح تنبیهش کند !!!

 

+ نوشته شده در یکشنبه 15 خرداد1390ساعت 14:23 توسط صادق پاشائی |

 

گراش: دهه فجر از نگاه اهبری

 

 

انقلاب ما انفجار نور بود

                        امام خمینی ( ره)

 

 

 

 

           
         عاشق جانان بجانش میخرد هر زجر را

                             کار ناکرده کجا بگرفته مزد و اجر را

       ملت ایران  برای حفظ دین از جان گذشت

                       تا خدا هم داد  بر  آنان  دهه ی فجر را

                      ==============

   ایرانیان مومن فتح و ظفر نمودند

                         طاغوت و کاخ او را  زیر و زبر  نمودند

   هرچند دست آنها از اسلحه تهی بود

                         اما بزور  ایمان   شق القمر نمودند 

                    ==============

سرآغاز راه پرافتخار و سعادت بخش انقلاب اسلامی ایران مبارک باد

   دنیا همه فهمیدند ما پیرو  قرآنیم

               نه شرقی و   نه غربی  متکی به یزدانیم

   آزادی و استقلال  جمهوری اسلامی

                 این نعمت عظمی را مدیون شهیدانیم

                ============== 

          این اشعار از استادم مرحوم میر خلیل موسوی سرابی است

 

+ نوشته شده در جمعه 22 بهمن1389ساعت 13:35 توسط صادق پاشائی |

 

السلام علیک

یا ثامن الحجج یا علی ابن موسی الرضا علیک الاف التحیه والثناء

مشهد الرضا پایتخت معنوی ایران اسلامی تمام قداستش را

از وجود آن مضجع شریف دارد

زائران بامعرفتش فردوس نشینان آن عالم هستند

و خاک کف پای زائرانش توتیای چشمان ملائکه است

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 16 بهمن1389ساعت 18:52 توسط صادق پاشائی |